یادداشت
Hold fast to dreams...

۱۳۸۶ آبان ۳, پنجشنبه

خواب بد

تا الان یه خواب اینقدر روم تاثیر نذاشته بود. اینکه یه آدمی رو تو خواب ببینی که باهاش مشکل داری و درست وسط بحث و گفتن تمام اون حرفایی که نتونستی در موقع لازم بهش بگی یهو صحنه عوض بشه و ببینی که جلوت یه گربه نشسته... تمام مدت میدونستم خوابه. یهو از وسط ظهر تو دانشکده که داشتم با این آدم بحث می کردم پرید به نصفه شب و هوای باروونی خفن و یه گربه که لب پنجره نشسته و داره جیغ جیغ می کنه . منم برای اینکه جیغ جیغ نکنه بهش غذا دادم. میگن دیدن گربه تو خواب خوب نیست.خوب گربه بی حیاست! این کتاب تعبیر خواب که مال بابابزرگم بوده هم توش نوشته که دیدن گربه تو خواب یا دلیل بر دزدیه یا زنی که به ناحق دنبال آسیب رسوندنه. همه اینا به کنار. اینکه درسته یا نه این تعبیر خواب ها هم به کنار. مهم حس منه که نسبت به این خواب چیه. من نسبت به اون آدم حس خوبی ندارم. اون گربه هم خیلی شبیه اون آدم بود. نسبت به هر دوتاشون تو خواب حس مزخرفی داشتم. خوبیش اینه که آخرش گربه رو پرت کردم از پنجره بیرون. هر چند گربه 7 تا جون داره ولی امیدوارم دیگه سر و کلش پیدا نشه.... بی حیا

هیچ نظری موجود نیست: