یادداشت
Hold fast to dreams...

۱۳۸۷ بهمن ۱۸, جمعه

درگیری های همیشه نوشتن را از یادم نبرده، روزهای زیبا و زشت ارزش نوشتن را برایم کم نکرده، تنها و تنها دلیل اینکه نمی نویسم این است که نمی دانم چرا باید بنویسم، چه باید بنویسم....
کشف کردم چرا سرفه میکنم، سرفه؟ نگفته بودم سرفه می کنم؟ آن هم زیاد؟ ولی خوب جلوی خودم را میگیرم، البته کمی طولانی شده، با این هفته که دو سه ساعت دیگر تمام خواهد شد، می شود حدود پنج هفته. خوب، داشتم میگفتم، به گمانم این سرفه نسبتی با این ننوشتن داشته باشد، مثل اینکه کلمات با ریه هایم دست به یکی کرده باشند که حال من ننویس را بگیرند. که بفهمانندم وقتی به کلمات اجازه نمیدهم آزاد و راحت بیرون بیایند چه حالی پیدا می کنند: مثل حال من وقتی نفسم اجازه بیرون رفتن پیدا نمیکند. ولی خوب دست من نیست، قبلا هم گفتم اگر بنویسم باید راست باشد و به طرز احمقانه ای پیچیده نباشد! و نمی شود راست نوشت و نمی شود نپیچاند بنابراین آنچه میشود همین است که هست!
داشتم پست های قدیمی CORONA را مرور می کردم. هنوز همه را انتقال نداده ام اینجا و احتمالا انتقال هم نخواهم داد. ولی زیبا بود حس اینکه زمان گذشته، حس اینکه اگر آم روزهای بد گذشتند پس این روزهای مزخرف هم خواهند گذشت، جادوی زمان.

۱ نظر:

ناشناس گفت...

این روزهای مزخرف هم خواهند گذشت، جادوی زمانf.