یادداشت
Hold fast to dreams...

۱۳۹۰ مهر ۲۷, چهارشنبه

کتابخونه

من به این دختره که تو کتابخونه باهاش سر یه میز نشسته بودم تبریک می گم. ظرف 4-5 دقیقه یه ایرانیکه من باشم و دو تا امریکایی ( یه دختر بلوند و یه پسر سیاه) رو از سر میز بلند کرد!! تو این سالن مطالعه شلوغا یه میز تنهایی داشتن کار سختیه! چجوری؟ یه اسنک و یه نوشیدنی و یه بسته چیپس! تا بسته چیپس رو باز کنه که منو دق داد! نوشیدنیشم که تا نی میرفت تا ته لیوان سریع میاوردش بالا که حتما صدا بده!!! اسنکشم نمی دونم چی بود ولی تا بازش کرد دختر بلونده از جاش پرید و رفت! شروع به خوردن اینا با هم کرد پسر سیاهه رفت! من دیدم اگه بمونم لپ تاپشو می کوبم تو سر خودم!!!!

هیچ نظری موجود نیست: