من تلاش کردم که منطقی بشینم به رای دادن فکر کنم. دیدم خیر... اصلا راخ نداره. همش قیافه هوتن و مامان و هومن و خودم اومد جلوی چشم. دیدم خدایی نمی تونم شریک دزد و رفیق قافله باشم. نمی تونم برای ایران آزاد تلاش کنم و همزمان به یکی از این بی شرف ها رای بدم. نمی تونم هر روز تنم بلرزه برای یه خبر از اوین و هم زمان به انگشت جوهریم نگاه کنم. نمی تونم هر وقت که با مامان حرف میزنم تمام کارهای روزانشو به این شروع می کنه که چند روز به دوشنبه مونده یا از دوشنبه گذشته. من نمی تونم به بهداری زندان رفتنش، به لاغر شدنش فکر کنم و برم به یکی از این حرومزاده ها رای بدم. خوش به حال کسایی که رای دادن... غم زیادی ندارن و امید زیادی دارن. مبارکتون باشه... نه رای دادن... دل خوش داشتن... مبارکتون باشه
۱۳۹۲ خرداد ۲۷, دوشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)


۱ نظر:
سلام کرونای عزیز! امروز دیدم که منو لینک کردی، راستش خوشحال شدم از اینکه تونستم یکی از خوب های لیستت باشم، من و خاطراتم(هوتن) برام باز نشد، هوتن و هومن باید برادران شما باشند، می خوانمتان، امیدوارم دوستان خوبی برای همدیگر باشیم!
ارسال یک نظر