یادداشت
Hold fast to dreams...

۱۳۸۶ دی ۲۹, شنبه

نماز ظهر عاشورا و لیلی

روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود . مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و سجاده اش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي!! چرا بين من و خدايم فاصله انداختي؟! مجنون به خود آمد و گفت: من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم!!تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي؟! ^

با هوتن رفتیم از نماد های روی علم عکس بگیریم. پارسال هم رفته بودیم ولی چون کمتر نماد شناسی حالیمون بود عکسهای درستی نگرفته بودیم. برای تکمیل آرشیو لازم بود دوباره تکرار بشه. حالا حساب کنین که من تا لنگ ظهر خواب...مستقیم از تختخواب اعزام شدم میدون کاج واسه عکاسی. طبیعتا خورد به نماز ظهر عاشورا. اندر خصوصیات این نماز بگم که صاف جلوی مسجد میدون کاج نماز رو تو خیابون برگذار میکنن! اینم از عجایبه که سر صلاه ظهر مسجد رو خالی میکنن! همینطور که منتظربودیم نماز تموم شه تا بتونیم عکسامونو بگیریم یهو یک انسان مومن و دانا و فرهیخته رفت در گوش آقا پلیسه که کارش حفظ امنیته پچ پچ کرد و منو نشون داد. بعدش آقا پلیسه هم خیلی تیز و زرنگ شروع کرد قدم زدن که مثلا رد گم کنه و من نفهمم به خاطر حرف اون آقای مومن و دانا و فرهیخته می خواد بهم یه چی بگه. بعدش اومد طرف ما، به من که نه... به داداشم گفت ببخشید آقا میشه به خانوم بگین برن عقب تر و پشت آقایون وایسن؟ آخه اینا دارن نماز می خونن حواسشون پرت میشه! فاصله من با صف اول نماز گذاران محترم بیش از 10متر بود!!!

1- تیریپ با ضعیفه هم کلوم نشدنش منو کشته
2- اون چه نمازیه که طرف 1 دقیقه هم بی خیال هیز بازی نمیشه؟
3- به وظایف پلیس جز بو کردن دهن ملت و گیر دادن و مخل امنیت روانی شدن تذکر برای رفتن به صف عقب هم اضافه کنین
4- چرا اینقدر تو اجرای این دین ملت تو کف ظاهر سازین؟؟؟
5- اعتماد به نفسمان بالا میرود!! یه نفره یه نماز ظهر عاشورا رو داشتم به هم میریختماااااا

^نقل قول از وبلاگ یکی از پشت کوه

۲ نظر:

Bee گفت...

نظر هم می دهیم!

Bee گفت...

ویز ویز!
اینجا آن قدر نظر می دهیم تا پشیمان شوی!