یادداشت
Hold fast to dreams...

۱۳۸۶ دی ۲۱, جمعه

روزهاي خوب

کارانه:
دو تا کار خوب هم یاد گرفتم اساسی، فقط حیف که بعضی وقتا انجام دادنش اولش اذیتت کننده است ولی در برابر مزایاش هیچ محسوب میشه!!
۱- هر کاری که اذیتت میکنه رو بذار کنار، حالا حرف زدن با یه آدم باشه یا رفتن به یه جا یا حتی دیدن یه فیلم!!! به جان خودم گفتنش آسونه ولی تا انجام ندین نمی فهمین چه قدر فوق العاده است!!!۲- هر آدمی که اذیتت میکنه رو بذار کنار، البته بعد از اینکه کاملا بهش حالی کردی کدوم کارش اذیتت کرده! چه فاییده داره دور و برت پر از آدمایی باشن که واسشون مهم نیست تو از کاراشون ناراحت بشی یا خوشحال؟
در واقع به این نتیجه رسیدم که اصلا جایی نرم بهتر از اینه که جایی برم که تهش قراره یه اتفاق ناراحت کننده بیفته.
یا ۴ تا دوست درست حسابی آدم داشته باشم بهتر از اینه که ۴۰ نفر دور و برم باشن و قربون صدقم برن ولی تو خالی از آب در بیان.
برفانه
این برف هم حسابی قاطی کرده ها!!!
الان از پنجره نگاه کن: نمیاد!
۵ دقیقه دیگه نگاه کن: میاد!
ولی خیلی خوب بود ... برف بازیو می گم .. با آرش و سلما... در واقع خوب تر از همه این بود که قرار شد بریم آلاسکا یا شمال کانادا کار کنیم با سلما! هم حقوقش خوبه هم اینکه برفه و سرده!
فیلمانه
دلم فیلم خوب میخواد! حوصله فیلم خشن ندارم! ترسناک و اینا هم تعطیله، فقط فیلم باشه نه ترسناک نه رمانتیک.
ترجیحا خشونتش هم پایین باشه، آخه من روحیم خیلی لطیف و حساسه... زودی ناراحت میشم
خبرانه!!
فرانسه!! یعنی میشه؟؟؟ از ذوق میمیریییییم
پ.ن.۱: هوتمن(برادرم)یه گردن بند برام خریده که برفه!!! یعنی دو تا بلور( بهش می گن بلور؟؟) برف بهش آویزونه!!!
پ.ن.۲: این عقب افتادن کنکور خیلی باحال خبرش بهم رسید! داشتم با خودم فکر می کردم اگه یه ۲-۳ هفته وقت داشتم چی میشد که سلما زنگید!! خلاصه کراماتی هست که شماها بی خبرید ازش!!!
پ.ن.۳: فردا قراره سوار بر سورتمه ای که ۴ تا سگ گنده پشمالو می کشنش برم دانشگاه!!!
پ.ن.۴: فردا باید ۴:۱۵ سر جهان کودک باشم! به نظرتون کی از انقلاب حرکت کنم؟ در واقع باید ۶ از اینجا راه بیافتم تا ۹ برسم دانشگاه و ۲ از دانشگاه حرکت کنم که ۴ برسم جهان کودک !!!

۱ نظر:

ناشناس گفت...

سلام
به نظر یه کم عجیب می نویسید !
کاش می تونستم بفهمم!!
میشه بیشتر بنویسی شاید یه کم من هم بتونم بشنوم!!!