امسال یخ خواهم زد، مطمئنم! نه اتاق کارم هیچ وسیله ای برای گرم کردن دارد و نه م حاضرم شوفاژ اتاق خوابم را باز کنم. صبح ها به محض اینکه میرسم و وارد اتاق کارم میشوم یخ می کنم. شب ها هم که میرسم خانه - دقیقا شب ها میرسم خانه- و تقریبا بیهوش میشوم باز هم یخ می کنم. به همکارم هفته پیش گفتم : قول میدی وقتی قندیل بستم هم دوستم داشته باشی؟؟؟؟
شانه هایم درد می کنند، هر دو. حالا یا به خاطر سرمای مداوم است یا به خاطر سنگینی کیفی که هر روز از سعادت آباد میبرم حسن آباد و هر شب از حسن آباد میبرم سعادت آباد و یا به خاطر کتابهایی بود که دیشب خریدم و مجبور شدم تا سر جمالزاده پیاده ببرمشان! به هر حال شانه هایم درد می کنند، هردو.
پ.و.: روایت است در طول ماه مبارک نوامبر ثواب هر بار گوش کردن نومبر رین برابر با 1000 بار در ماههای دیگر است!


۳ نظر:
باز برو خدا رو شکر کن کار و زندگی داری!
شدیدا با نظر آرش موافقم.
هاله، فردا می فرستم مدارکو!!! آزاد شدم از هفت دنیا بالاخره!!! خدا نصیبت کنه!!! من که فکر کنم وزن نداشته ام، نصف شده!!! خیلی وقت بود اینجا سر نزده بودم... تو مهمانسرا می خواستی؟؟؟ پس چرا صدات در نیومده بود؟؟؟ جور کن باز هم با هم بریم دَدَر!!! البته می دونم که خیلی داغونی! کمک نمی خوای؟؟؟؟
ارسال یک نظر