یادداشت
Hold fast to dreams...

۱۳۸۷ آذر ۲۵, دوشنبه

سايه‌هاي رنگي، موزائيك خاكستري و سفيد

وقتي روزها از تقويم جلو مي‌زنند؛ وقتي ساعت روي مچ دست راست مي‌گويد ساعت 7 است ولي تو مطمئني از 10 هم گذشته؛ وقتي ساعت‌ها منتظر تاكسي مي‌ماني ولي فقط 5 دقيقه مي‌گذرد: يعني دقيقا داري زندگي مي‌كني!
ديشب دلم براي لباس‌هاي رنگي‌رنگي ام تنگ شده بود، كمد لباس‌هايم پر شده از سياه و قهوه‌اي؛ دلم كمي رنگ مي‌خواهد... كمي آبي و نارنجي... به علاوه كمي زرد؛ شايد هم قرمز. خيلي خوب مي‌شد اگر قانون بود كه همه در محل كار موظفند از رنگ‌هاي شاد استفاده كنند!
و در نهايت: بايد امتحان كنم! بحث جسارت نيست، بيشتر مساله منطقي است. اينكه كاري كه مي كنيم درست است يا غلط هرگز قبل از اينكه تمام شود معلوم نيست. مشكل اساسي همينجاست.
پ.و: كاور موزائيك رسيد، مرسي استفان! مرسي ع! مرسي Bee !

۱ نظر:

ناشناس گفت...

جهان ما خود درست غمگین بزرگی است که ما آدمها تلاش می کنیم کمی شادترش کنیم اما گاهی بدجوری در گل می مانیم..و اینکه اگر آن کار که می خواهی بفهمی درست است یا غلط همان پوشیدن لباس های رنگی است،من اعلام می کنم که درست ترین و بهترین و زیباترین کار ممکن در شرایط ممکن.. آخر به چه زبانی باید بگویم من خسته تیرگی زنان و دختران این مرز و بومم...به عزای چه نشسته اند همگی دسته جمعی...آزادی نداشته؟