یادداشت
Hold fast to dreams...

۱۳۸۹ فروردین ۵, پنجشنبه

هوا سرد است و دلمان جمشیدیه می خواهد

یعنی 2 دقیقه رفتم بیروناااا، البته دو دقیقه هم نبود یه ساعتی بود ولی یخ زدم! خوشحال خوشحال با مانتو زرده (بروبچزی که دیدن می دونن چندان قابل عرض نیست در زمینه گرم بودن) رفتم بیرون. این باد موذی از لای این آستینای گشاد مانتو میرفت تو! معلوم نیست زمستونه یا بهار. ولی هوا خوبه. می چسبه. خنکه. و به شدت دلمان می خواهد برویم جمشیدیه. بریم؟
پ.ن: به شدت استرس دارم... لعنت به پروسه پذیرش

هیچ نظری موجود نیست: