یادداشت
Hold fast to dreams...

۱۳۸۹ شهریور ۲۲, دوشنبه

سفرنامه

چهارشنبه:
بعد از کلی ناراحتی و گریه و ... سوار هواپیما شدیم. همه چی پرواز خوب بود. تو استانبول، جایی که اصلا فکر نمی کردیم بهمون گیر دادن. سوال و جواب و ... البته نه طولانی بود و نه ناراحت کننده. کوتاه، مودبانه و سریع. تو پرواز استانبول به شیکاگو عملا جون دادیم! البته پرواز راحتی بود، هر 2-3 ساعت یه وعده یا میان وعده، کلی فیلم و کارتون و بازی و البته خواب. ما به توصیه بهاره زیاد نخوابیدیم که کلی وقتی رسیدیم به دردمون خورد. تو شیکاگو هم جز اینکه صف طولانی بود و کلی معطل شدیم اتفاق خاص دیگه ای نیفتاد. فقط وقتی پاس مبارک ایرانی رو نشون دادیم آقاهه گفت دفعه اولتونه وارد امریکا میشین؟ ما هم خوب گفتیم بعله! در نتیجه بهمون گفت برین اون گوشه وایسین میان دنبالتون. ما هم وایسادیم و یه آقاهه اومد گفت همه بیاین. ما هم که فکر کردیم جز همه ایم. رفتیم! تو اتاق نشسته بودیم که دیدیم یه آقاهی هراسان اومد گفت واحید هالی؟ ما هم حدس زدیم با ماست. فهمیدیم که بعله... اینجا مال کساییه که دفعه اول وارد امریکا میشن ولی ایرانی نیستن! ما رو برد تو یه سالن و یه فرم داد پر کردیم. بعدش هم منتظر موندیم تا صدامون کنن. حدودا 2 ساعت منتظر بودیم و هیچ کس کاری به کارمون نداشت. بعد از 2 ساعت صدامون کردن و پاسمون رو دادن دستمون و؟ به سلامت! از اون همه جوی که ملت می دادن که آآآآآآی سوال و جواب و بازجویی و ... اصلا خبری نبود. تا ایجاش چمدون هامون رو ندیده بودن. ما اینو از اونجایی که تو ایران داده بودیم سلفون پیچیش کرده بودن فهمیدیم. موقع سوار شدن به پرواز دالاس هم نگشتن چمدون رو و فقط سوال کردن خوردنی دارین؟ ما هم گفتیم میوه خشک! رسیدیم دالاس و دیدیم فقط یکی از چمدون ها باز شده و توش یه کاغذ گذاشتن که ما اینو باز کردیم. بچه ها اومده بودن دنبالمون و بردنمون شام خوذدیم با هم. شب هم رفتیم خونه بهاره که تا یکشنبه این شب خونه بهاره بودن ادامه پیدا کرد.

۲ نظر:

رئیس سابق گفت...

سفرت به خیر !‌ اما تو دوستی خدا را

چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی

به شکوفه ها به باران

برسان سلام ما را

مریم اسدیان گفت...

ای جان، چه خوب که خوبی! الان خودتون خوته دار شدین؟