این جریان موو کردن ما از تگزاس به اوهایو هم شده برای خودش یه داستان! اینقدر قاطی پاطیه که نمیدونم آخرش چجوری میریم اونجا. کلا چند تا برنامه از اولش ریخته شد:
پ.ن. 1: یه وقتایی اصرار میکنی بفهمی چه خبره، می پیچوننت، اصرار می کنی و در جریان قرار میگیری و با خودت میگی عجب غلطی کردم. کم دردسر داشتم، کم غصه می خوردم اینم اضافه شد!
پ.ن. 2: میدونم که اوضاع اونقدری که نوشتم بد نیست. یه کم سیاه نمایی کردم ولی در مورد اینکه تعداد و تنوع مشکلاتم زیاده خیلی هم فروتنی کردم.
پ.ن. 3: لا مصب ولگردی هم نمیشه کرد اینجا! تهارن دیگه کم کمش میرفتم با الهامی مریمی مریمی هانیه ای دوستی یه ولگردی میکردیم حالمون میومد سر جاش.
- اینجا ماشین می خریم و از آرلینگتونتا دیتون رو نرم نرم با ماشین میریم.
- اینجا ماشین می خریم و از ارلینگتون تا اوربانا (شهر نگار) رو با ماشین تند تند میریم، دو روز پیش نگار می مونیم و میریم دیتون.
- اینجا ماشین نمی خریم! دو تا بلیط هواپیما می خریم و میریم باهاش دیتون. و دعا می کنیم ماشین خوب گیرمون بیاد!
- وسایل رو میفروشیم و خلاص
- وسایل رو با خودمون می بریم که خودش چند دسته داره:
- وسایل رو خودمون میبریم
- وسایل رو میدیم بیارن
- وسایل رو میدیم فرت کنن
پ.ن. 1: یه وقتایی اصرار میکنی بفهمی چه خبره، می پیچوننت، اصرار می کنی و در جریان قرار میگیری و با خودت میگی عجب غلطی کردم. کم دردسر داشتم، کم غصه می خوردم اینم اضافه شد!
پ.ن. 2: میدونم که اوضاع اونقدری که نوشتم بد نیست. یه کم سیاه نمایی کردم ولی در مورد اینکه تعداد و تنوع مشکلاتم زیاده خیلی هم فروتنی کردم.
پ.ن. 3: لا مصب ولگردی هم نمیشه کرد اینجا! تهارن دیگه کم کمش میرفتم با الهامی مریمی مریمی هانیه ای دوستی یه ولگردی میکردیم حالمون میومد سر جاش.


۱ نظر:
خیلی خیلی حس مشابه دارم... از سه سال گذشته. جنس مشکل هام با تو فرق داره... اما... خودت که می دونی دیگه...
فقط فکر کن که من دیشب چه خوابی دیدم! برو تو عمق فاجعه!
;D
فکر کن که به زودی همه چی خوب می شه... یعنی می دونی؟ فکر دیگه ای نمی تونیم که بکنیم... :|
ارسال یک نظر