یادداشت
Hold fast to dreams...

۱۳۹۰ مرداد ۹, یکشنبه

تولدم مبارک

الان سه ساله که تولدم تو سه تا شهر مختلفم. تهران، دوبی و آرلینگتون. سال دیگه هم اگه خدا بخواد دیتون! کلا گویا تولد من قصد نداره دو سال تو یه شهر باشه. خووووبه، اینجوریشم دوست داریم.
چهارشنبه دیگه قراره از اوهایو استیت زنگ بزنن مصاحبه. واقعا نمی دونم چی قراره بگن و چی میشه ولی امیدوارم نتیجه گند نزنه به جشنی که می خوایم شنبه بگیریم: مخلوطی از تولد و سالگرد عروسی و گودبای پارتی! دلم برای آرلینگتون تنگ میشه. در واقع برای بچه ها بیشتر ولی خودشم ... اولین جایی که من و وحید با هم زندگی کردیم بود خوب!

پ.ن:نمی دونم من به نظرم اومده یا واقعا اینجا داره در حد جهنم گرم میشه؟

۳ نظر:

NeGaR گفت...

الان تو اون مرزهای زندگی ام که واقعاً دعا می کنم از اوهایو سر در بیاری...

می خوام ببینمت و عین یه عروسک پشمالو، کلی بغلت کنم و فشارت بدم... یه چیزی تو مایه های اون روز اول که اومدم دانشگاه تهران... که دوییدیم بغل هم، که شلوارم پاره شد! یادته که؟ :))

تولدت مبارک دولتی! یهو هم دیدی سال دیگه تولد رو شیکاگو گرفتیم! واسه تنوع! :))

CoRoNa گفت...

آره یادته؟ نگهبان دم در با تعجب نگاه می کرد که این دیوونه ها کین!!!

NeGaR گفت...

بسی... بسی... خوب بود!

دیدی که دعاهام می گیره؟ حالا بعداً ها می تونی بهم دخیل هم ببندی!!!!