این چند روزه هر چی حس قاطی پاطی تو دنیا بود رو تجربه کردم! از ناامیدی و ناراحتی مطلق بگیر تا خوشحالی و امیدواری محض! همش هم بی اساس. یعنی نه می تونم خوشحال بایم با این شرایط و نه اونقدر نا امید. فعلا همه چیز وابسته به یه فرمه که پر بشه و تایید بشه. یه نصیحت. اگه انشا های بچگیتونو که توش نوشتین علم بهتر است رو دارین همین الان آتیشش بزنین چون دروغه محضه. الان بنده علمشو دارم ولی پولشو ندارم که ثبت نام کنم! ولی اگه ثروتشو داشتم نرم نرم علم دار هم میشدم. دیدیییییی؟
حالا بحث شهریه یه ور... مساله راه یه ور دیگه. دارم در به در دنبال یه آدمی می گردم که تو کلمبوس زندگی کنه و هفته ای سه روز هم اتاقی بخواد. دیگه چی بهتر از این؟ به جای اینکه 7 روز هفته هم اتاقی تحمل کنه هفته ای سه روز تحمل می کنه و از همه بهتر آخر هفته ها من نیستم. حالشو ببره.
پنج شنبه قراره برم OSU برای Orientation . جدا از اون باید یه عالمه اطلاعات بگیرم. اگه بشه که همون روز تکلیف خونه و ثبت نام و ... رو روشن کنم که عالی میشه
خونه جدید رو ردوست دارم. بجز همسایه بالایی که وقتی راه میره کل خونه میلرزه، بقیه موارد همه چی خوبه. تو این چند وقت اصلا متوجه اینکه ماشین نداریم نشدم و از همه مهمتر اینجا ایرانی های خیلی دوست داشتنی داره که باعث میشه ترسی که وقتی از تگزاس میومدیم اینجا داشتیم در مورد دوست ایرانی کاملا برطرف بشه. خونمون تو سالنش یه پنجره گنده داره که رو به یه چمن بازه و زاویه خونه های همسایه جوریه که صاف تو چشم تو نیست. منظره قشنگیه و البته خوب بودن هوا باعث میشه که پنجره رو خیلی وقتا باز بذارم و از هوا هم در کنار منظره لذت ببرم.


۱ نظر:
خانوم محترم دولتی! واسه فال بریک، مهمون نمی خوای؟ الان بلیط بگیرم، مفت در می آد!!! کال می!
ارسال یک نظر