یادداشت
Hold fast to dreams...

۱۳۹۱ دی ۲۶, سه‌شنبه

رژیم... حقوق...بابا...

الان تو دومین روز رژیم No carbs- No sugar هستم! بد نیست! سبزیجات می‌خوریم... یا به قول خودم غذاِ خرگوش منهای هویج :) 
در ضمن این کلاس حقوق هم هست که اینقدر اینور اونور غر زدم در موردش که خدا می‌دونه! ولی‌ خدایی اونقدر هم بد نیست. امروز بین خواب و بیداری یه چیزایش بد نبود... بله... بنده تقریبا داشت خوابم می‌برد و تازه با اون وضع خوابالوده جواب سوال هم میدادم. 
و اینکه همچنان این روند انحصار وراثت ادامه دارد. طفلی مامان و هوتن که دست تنها باید همه کارا رو بکنن. هوتن میگفت سخت‌ترین قسمتش اونجایی بود که باید میرفت بیمارستان، صادقانه من تحملشو نداشتم پامو دوباره اونجا بذارم. با مامان که حرف میزدم برای اولین بار بعد از رفتن بابا به روی خودش آورد که چقدر غصه داره. هوتن میگفت تو بیمارستان میگفت می‌خوام برم به دکترش بگم تو که بد از اون اتفاق گفتی‌ احتمالش بالا بود که اینجوری بشه غلط کردی جراحی کردی. اونم مامانِ من.... همین نشون میده چقدر دلتنگه. همه دلتنگیم. همه هنوز شوکه هستیم. هنوز بعضی‌ وقتا می‌خوام شماره موبایلشو بگیرم... 

هیچ نظری موجود نیست: