یادداشت
Hold fast to dreams...

۱۳۹۱ بهمن ۱۰, سه‌شنبه

تولد تولدت تولدتون مبارک

 تولد مامان و هوتن مبارک. به هوتن می گم کیک میگیری میگه نه! هر دوتاشون سرما خوردن و سرفه مامان خیلی شدیده، کلی آمپول زده و دارو و ... گفتم شمع فوت کنین. گفت نه. می دونستم چرا ولی خودشم گفت. آخه تولد بابا 22 بهمنه. همیشه سر به سرش می ذاشتیم که یه مملکت تعطیله به خاطر روز تولدت بابایی. همیشه یه جورایی تولد سه تاشونو با هم جشن می گرفتیم. پارسال براشون کیک و گل فرستادم، به کمک الهام. کلی خوشحال شدن. بابا می خندید... هوتن گفت مامان دلش میگیره اگه تولد بگیریم. می خواستم بگم نه که دل تو نمی گیره ... نه که دل هممون نگرفته... قبلا هم گفتم، این اولین ها به اندازه روز اول سخته، دیوونه کنندست. یکی دوتا هم نیستن. تک تک تولد هامون، تولد خودش، چهارشنبه سوری، عید ... دلم می خواست ایران بودم و برای تولدش می رفتم پیشش.
این عکس مال پارساله... 


هیچ نظری موجود نیست: