یادداشت
Hold fast to dreams...

۱۳۹۱ اسفند ۱, سه‌شنبه

عید

عید نزدیکه... خیلی نزدیک و من واقعا فکر نمی کردم که دلم برای میدون کاج تنگ بشه!!! نمی دونم مامان چیکار می کنه این روزا... به نظر نمیاد که خیلی سرحال باشه... و من نگرانشم و عصبانی از خودم که نیستم پیشش. نه اینکه هوتن اینکارونم یکنه یا من بهتر از هوتن می تونم حواسم بهش باشه... نه! فقط فکر کنم مامان الان میتونه از هر سه تامون کمک بگیره. مامان مهربونم... دوست دارم و هر کاری می کنم که زودتر پیشت باشم. در ضمن هوتن خان... خیلی باحالی که هوای مامان رو به جای من و هومن هم داری... چاکریم برادر

هیچ نظری موجود نیست: