یادداشت
Hold fast to dreams...

۱۳۹۴ خرداد ۳۱, یکشنبه

ماجراهای من و شهرداری... از تهران تا کلومبوس



به شدت کار دارم. یعنی‌ باید دو تا پروژه برای شهرداری ببندم بره تا آخر این ماه. یکیش فقط باید یه سری تغیراتی‌ که رئیس بزرگ خواسته رو انجام بدم ولی‌ دومی‌... دست رو دلم نگذار! باید گزارش رو بنویسم (هنوز تموم نشده) بعدش بدم رئیس کوچیک بخونه. اونم که حتما یه سری نظر داره... نظرات که معمولاً کم و مختصر هم نیستن رو باید یه جوری راست و ریست کنم. بعدش تازه میرسیم به غول مرحلهٔ بعد. آدم های شهرداری می‌خونن و نظر میدن. که معمولان داغون ترین نظر هارو هم دارن! و بعدش باید یه جوری اون نظرات اون هارو هم جا بدم تو گزارش. و همهٔ اینا باید تا آخر این ماه انجام بشه. گود لاک تو می‌
به این اضافه می‌شه مشکل زانو و فیزیوتراپی! اولین جلسه فرداست و بنده کمی‌ تا قسمتی‌ نگرانم. تا الان نرفتم فیزیوتراپی خوب... و از همه بدتر اینه که تو اینجور مورد که استرس دارم بنده به gym پناه می‌برم که به خاطره زانو کلا حق ندارم پامو بذارم توش!
.
.
.
.
.
و صد البته: از همه بد تر مهربان همسر شش ساعت فاصله داره تا من

هیچ نظری موجود نیست: