یادداشت
Hold fast to dreams...

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۵, یکشنبه

اندر فواید داشتن یک وسیله معتبر سنجش زمان



گوشهایم زنگ میزنند، درواقع فقط این گوش چپ است که زنگ میزند، من هر دو گوش را باز کردم ،هیچ صدایی نبود.
از آرزو ها گفتن سخت نیست. شنیدن آرزوها سخت تر است، اگر هوس برآورده کردن داشته باشی.


امروز فهمیدم مدتهاست ساعت ندارم! نه ساعت مچی، نه ساعت دیواری. اگر به زمان نیاز داشته باشم می پرسم!
شاید همیشه فردا صبح نزدیکتر از یکسال بعد نباشد. شاید امشب سال دیگر زودتر از فردا صبح برسد.


گوش ها را بستم. صداهای بلندتر و بلندتر شده، صداهای زنگ دار، مکث های طولانی بین سکوت های کوتاه.
گویا همه چی خوب است. حتی حال من. حداقل آمارو ارقام که این را نشان می دهند.

4/17/08

۴ نظر:

ناشناس گفت...

نیمکره چپ مال چی بود؟! خیلی مهم نیست. 1چیز کوچیک بود که دیگهاز کار افتاده... ببینم، تو بعد از این همه سال نفهمیدی آمار جفنگ ترین مستنده؟! چون کار من و توئه؟!!!

خشایار گفت...

من موبایل دارم . هروقت لازم به ساعت بود از آنجای بر می آورم

ساعات متغیر تدریجی گفت...

زمان.
ای داد! واقعاً ساعت مچی نداری؟ چه جوری زنده ای؟
behrad

ناشناس گفت...

خوب مگه چيه از وقتي که پين ساعت مچيم گم شده
يا به عبارتي ديگه نميشه که مچي باشه و از وقتي که گوشيم قطع شده
که ديگه با خودم اين ور اونور نميبرم و کللن از وقتي که گذاشتم زمان بگذره نه من که منقرض شم از ساعتو زمانو و انيشتينو نسبيتش بيخبرم
اين متن با پينگليش تو پرشين نوشته شد