یادداشت
Hold fast to dreams...

۱۳۸۷ اردیبهشت ۷, شنبه

همه برای یکی... یکی برای تنهایی!



از دور صدای حرف زدن می آید. نجوای راز گونه. سکوت شب تاب صدای بلند ندارد.
آرامتر... خواب ذهن مرا به هم زدید.
مرخصی صادر شد. ذهن های خواب و خسته به مرخصی ابدی نیاز دارند.
حس خوبی ندارم، به تحویل کارت دانشجویی، به اشتباههای پشت سر هم، به نگاههای نا محرم، به لرزیدن های گاه و بیگاه...خسته ام کرده این دنیای بی معنی، چه با خدا چه بی خدا، همه چیز بی معنی است.
هر تلاشی جز به دیوار و جز به دوستان به چیز دیگری برخورد نمی کند.

پ.ن.: یک مدتی میرویم مرخصی شاید یک هفته شاید یک ماه. تلفن همراه، خط ثابت، پست الکترونیکی، وبلاگ... همه تعطیل.
پ.ن.: لطفا کسی به خودش نگیرد. مخاطب شخص شخیص خودم. همه تان به شدت خوب و مهربان و آدم هستید! دستتان درد نکند.

۱ نظر:

ناشناس گفت...

و اين خود بار ِ نخستين نبود، بر زمين و در همه‌ي ِ زمين، که گفتن سخني بر لبي ناگفته مي‌مانْد...(شاملو