یادداشت
Hold fast to dreams...

۱۳۸۷ فروردین ۲۲, پنجشنبه

لذت نصفه نیمه



تو تمام اون پنج دقیقه داشتم لذت خوردن شیر نسکافه 2 شب رو تو ذهنم بالا پایین می کردم. تخیل و تمرکز دوتا اصل اساسی لذت بردن بی حد و مرز هستن. از لحظه ای که فکر خوردن شیر نسکافه گرم دو شبی به ذهنم رسید بدون شک به لذتی که می خواستم رسیدم. صرف کردن فعل خوردن تنها قرار بود یه ظاهر واقعی به لذت درونی بده. گفتم... تخیل و تمرکز حرف اولو میزنن. هنوز درپاکت شیر رو باز نکرده بودم بوی شیر نسکافه گرم رو حس میکردم. و مزه ها رو :مزه شیر خالی سرد... شیر خالی گرم... پودرکافی میکس تری این وان کلاسنو-ایریش کرم که من جای نسکافه زهر مار از اون استفاده میکنم * خالی... و در نهایت شیر نسکافه گرم

اصلا همین لذت انجام دادن کاری که در آخر میرسونه آدمو به لذت خودش کلی لذت داره، کی میتونه بگه از انجامش لذت نبردم؟؟ اتفاقا لحظه لحظه اون باز کردن در پاکت شیر... رقص سفید... پاره کردن پاکت کافی میکس تری این وان کلاسنو-ایریش کرم و... نه! فقط تا اینجاش لذت بردم، بعدش تمام اون همه انتظار برای نوشیدن یه لیوان شیر نشکافه که داشت پدر هیجانو در میاورد، مثل همیشه که وقتی به شدت یه چیزو می خوای و داری هلاک میشی از اشتیاق: کف های تکه تکه ، بوی تهوع آور شیر فاسد، از بین رفتن ناگهانی تمام تصورات خوبی که برای چند دقیقه آینده منتظرش بودم درست مثل یک ......

انتظار برای جوش آمدن شیری که خراب شده وقت تلف کردن محض است.


*پس قاعدتا اسمش شیر نسکافه نیست، پس چیست؟

۱ نظر:

ناشناس گفت...

می دونی گاهی باید به رواقی گری روی آورد.می دونی چیه:وقتی تو در شرایط بدی از نظر جسمی و محیطی و پیرامونی هستی ،می ری به سمت دنیای ذهنیت.یعنی اگر که همه چیز اطرافت بده ،اگر که اسیر همه چیزی و تو موجودی هستی که مجبوری هی بله قربان چشم قربان بگی حالا این قربان می خواد خدا طبیعت یا رئیس شرکت یا پادشاه و ارباب در دوران کهن باشه،تو دست کم ذهنت رو تخیلت رو داری که پروازش بدی به سمت آرمان شهری که تو دوسش داری.همیشه تخیل آدم وقتی شروع می کنه که از وضع موجود راضی نیست.اما در مورد تو گویا برعکس بوده.تو پیش از فهمیدن اون خبر دردناک فاسد بودن شیر تخیلت رو پرواز دادی که داری یک شیر نسکافه ثوزند این وان ... می خوری.خوشا به حالت ...با این تخیلاتت کیف کن...