یادداشت
Hold fast to dreams...

۱۳۸۷ فروردین ۲۹, پنجشنبه

مردک چاق و باقی دوستان*

دوستی داشتم که موسیقی می خواند. داشتم چون شک دارم هرگز ببینمش و البته هر ندیدنی دلیلی دوست نبودن نیست مثل همین که هر دیدنی دلیل دوست بودن نیست ولی آنچه که من دیدم و میبینم می گوید که دوستی داشتم!
داشتم می گفتم... دوستی داشتم که موسیقی می خواند. کلاسیک کار بود و ... بماند چه سازی میزد. به هر حال مساله این بود که کلاسیک کار بود. فکرش را بکنید: بتهوون، شوپن، باخ و یک سری آدم هایی که شنیدن اسمشان سختم بود چه برسد به نوشتنشان. بنده خدا کلی سعی کرد به قول خودش مرا با موسیقی درست، اصیل ، موسیقی فرهیختگان، با بزرگان موسیقی دنیا- آنها که او غول های موسیقی می نامید- پیوند دهد. و فراتر از آن و شاید خنده دارتر برای من : تمام سعیش را می کرد که به نحوی مرا با اصطلاحات به قول خودش عادی و ساده و ابتدایی موسیقی آشنا کند. موومان، سونات، و هزار واژه شاید به نظر خیلی ها پیش پا افتاده و ساده و ابتدایی. فرق بین ماژور و مینور، یا مثلا اینکه علامت فورتیسیمو یا پیانیسیمو چیست؟! فلان قطعه کار باخ چه حسی دارد؟ فلان شخص که حتی اگر اسمش را هم بشنوم نمیفهمم هم او بوده بهترین اجرای فلان کار را انجام داده. شاید به نظر خیلی هم عجیب و غریب باشد این همه عجیب بودن از نظر من ولی این اگر اولین برخورد من با موسیقی کلاسیک نبوده باشد بی شک دومین بوده و نه بیشتر! جناب کلاسیک با تمام دسته بندی های برایم غیر قابل تحمل و دور از درک بود. خلاصه اصرار این دوست برای اجرای قطعاتی که قرار بود شب در کنسرت فرهنگسرای نیاوران داشته باشد در خیابان انقلاب برای من شاید از نظر خیلی ها یک فرصت بود ولی از نظر من مثل دعوت شدن به میهمانی بود که از اول تا آخر باید تنها بنشینی و به بقیه که گروه گروه می خندند نگاه کنی. بدون لذت و حتی بدون آرزوی بودن در یکی از آن گروهها.

شما باشید چه می کنید؟ خوب عاقلانه است که انتخابی به همچین میهمانی نمیروید! من هم نرفتم. در واقع همین شد که شد دوستی داشتم! به همین سادگی! چیزی که امروز بدم نمی آید گاهی گوش کنم... چیزی که وقتی مریم از مجید می خواهد برایمان بنوازد کلی ذوق می کنم، همان چیز باعث شد که دوستی که دیروز داشتم امروزنداشته باشم!

سوال مهم: چند مورد دیگر ممکن است وجود داشته باشد؟؟؟
سوال مهمتر: خرافاتی است اگر بگوییم این دو لازم و ملزوم یکدیگر بودند؟؟؟؟
* از "دیوانه وار" نوشته " کریستین بوبن"
4/14/08 11:39 PM

هیچ نظری موجود نیست: