الان دقیقا 50 دقیقه شده که دارم سعی می کنم برای انجام کارهایی که تو این هفته باید انجام بدم برنامه ریزی می کنم. یه عالمه جا هست که باید برم: آموزش کل دانشگاه، دانشکده خودمون، وزارت علوم، دارالترجمه، محل کار سابقم و یه عالمه جای دیگه. اینم دارین که باید تو زمان اداری بری اینجاها رو... خلاصه اینکه کلی باید چرتکه بندازم و محاسبه کنم که عاقلانه تره چند روز متوالی برم کارهارو انجام بدم یا دو روز کلا برم دنبال اینا...
حالا اینا رو ولش! نکته مهم مهم مه تری وجود داره ، اونم اینه که من این ستاره رو خیلی دوسش دام. کلی این در و اون در زدیم تا یه ویزا یا مستر کارت پیدا کنیم، نشد که نشد. اونوقت ستاره میگه خوب من مشخصات کارتمو میدم ازش استفاده کن... آدم دلش می خواد وقتی اینو میشنوه یه زبون درازی اساسی به اونایی که راههای عجیب غریب جلوی پای آدم میذارن بکنه.
این پروسه فرستادن مدارک به بلاد کفر هم واسه خودش چیزیه ها ... DHL میگه 60000 تومن میگیرم مدارکتو میفرستم. البته زیره نیم کیلو. بعد یه تفاهم نامه با دانشگاه تهران داره که اگه مدارمو بدی دانشگاه بفرسته 30000 تومن میشه، البته تا دو هفته پیش 23000تومن بود. فقط یه مساله ای هست اونم اینه که من هییییچ اعتمادی به هیچ کدوم از ادارات و موسسات ایرانی ندارم. نمی خواد بگین، خودم م یدونم که خیلی حرکت زشتیه که آدم اینقدر بی اعتماد باشه نسبت به هم وطن های خودش ولی راستش رو بخواین هر کاری که بدین دست اینا، به خصوص جاهایی که وابسته به دولت فخیمه است، بحث زمان توش محو میشه. البته من مطمئنم که میرسه ها... ولی خوب کی معلوم نیست.
الان یه موضوعی به ذهنم رسید. ببینین، من فقط به خاطر اینکه ایرانیم و تو ایران زندگی می کنم باید 2 بار ضرر کنم تو همین یه پست وبلاگ! یگی 30000 تومن به خاطر پست، یکی هم به خاطر ویزا یا مستر کارت.
آخیش... غر زدم حالم بهتر شد. با اجازه میرم سراغ کارهای امروزم.
پ.ن.1: رئیس بزرگ آخر هفته مزدوج گشت. تبریک می گوییم، هرچند خودش میگه تسلیت بگیم بهش.
پ.ن.2: گوشیم مریض شده، دوستان دعا کنن.
پ.ن.3: هانی خسته نباشی.


۲ نظر:
این هانی کیه؟ ;-)
یه آدم خوب!!!!!
ارسال یک نظر